محمد مهريار
203
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
محصولى جز ميوههاى خشك ، كشمش و برنج ندارد . منظرهء روستا در شب خيلى دلانگيز است . خانهها روى هم در دامان تپه سر برآوردهاند و روز درختان بالاى تپه و برنجزار خرم كنار رودخانه و زايندهرود جوشان و خروشان كه از ميان پيچوخمها مىگذرد همهء اينها به اين بلوك سيمايى سبز و درخشان مىدهد . زنها را مىبينيم كه با چادرنماز چيت يا سياه از تپه فرود مىآيند تا از رودخانه و يا چشمهاى آب برگيرند . بهتازگى شنيدهايم ديههاى چندى را با آب چشمهاى لولهكشى كردهاند . هر ديه اگر بزرگتر باشد مدرسهاى و مسجدى و حمامى دارد ولى اثر كهن و باستانى در هيچيك از آنها به چشم نمىخورد . كهنه را فقط بر سر زبانها و در نامها مىتوان يافت و الا در روى زمين همهء چيز را داس حادثات در سير تاريخ قطع كرده و با خود برده است . جز خانههاى گلى بىريخت و بىقواره و طاقهاى چوبى و اخيرا برخى ديوارهاى آجرى و يكى دو در آهنى چيز ديگرى در اين روستا نيست . مردم هم از اين پيش به حكم وجود مالارياى فراوان ، ضعيف و نحيف و لاغر بودهاند ولى اخيرا وضعشان بهتر شده ، و اما هنوز ستبر و نيرومند نيستند . نوع معيشت خاصى در آنها نيست برخى از اين ديهها به جاى تركى ، لرى حرف مىزنند ، چنان كه در ذكر كرچگان خواهيم آورد . همهء گفتوگوى ما راجع به نام اين ده است . از اين پيش گفتهايم كه ايرانيان دوست مىداشتهاند نام محصول غالب خود را بر محل سكونتشان بگذارند . واژهشناسى : ارزنان از « ارزن » و گندمان از « گندم » و انجيران از « انجير » و اناران از « انار » و . . . و بسيارى ديگر از اين نوع همه و همه دلالت بر اين اصل كلى و قاعده دارد ، پس بعيد نيست كه ديه بزرگ برنجگان در روستاى برنجخيز نامش برنجگان باشد . اين واژه از سه جزء « برنج + گ + ان » تركيب يافته است . با كلمهء « برنج » همان قوت اغلب اين نواحى آشنا هستيم ، اما جزء دوم حرف « گ » بهطورى كه از اين پيش گفتهايم براى حرف وقايه به كار مىرود تا پسوند « ان » سهلتر تلفظ شود و ديدهايم كه « ان » پسوندى است كه براى افادهء نسبت و كثرت به كار مىرود . در پايان سخن يادآورى مىكنيم كه با نام قشنگ « برنج » در اطراف كشور ديههاى بسيارى نامبردار مىباشند از آن جمله هستند : برنجان ( باختران ) ، برنجبن ( گرگان ) ، برنجستانك ( مازندران ) ، برنجگان ( آيدوغميش ، بروجن ) ، برنجك ( تربتحيدريه ) ، برنجه